انگار عادت کردیم گریه آدم هایی که دوستمان دارند را دربیاریم و برای آدم هایی که حتی به ما فکر هم نمی کنند گریه کنیم
زندگی در قبال یک چیز که به انسان می دهد چندین چیز می گیرد
اشاراتی به نوشته های دکتر شریعتی
خدا از آدم های قالبی رام خشکه مقدس و یک بعدی بدش می آید
اگر نه چرا فرشته های مطیع و پاک اش را که همگی از آغاز خلقت شان (یا در حال رکوع اند ویا در حال سجود)به پای آدم عصیان گر خطا کار خون ریز می افکند؟
خدا از آدم هایی که ضعف و زبونی خود را می خواهند با خدا پرستی جبران کنند بیزار است از آنها که یک تخته شان کم است وجای خالی آن را با مذهب پر می کنند نفرت دارد.
خدا آدم های ذلیل و طماع و ترسو و چابلوس رادوست ندارد .
خدا دوستدار((آشنا))است.عارف عاشق می خواهد نه مشتری بهشت!
من خط کشی را خوب یاد گرفتم
خط کشی بین آدم ها
خط کشی روی آدم ها
خط کشی بین روابط
خط کشی که خط هایش صاف نیست
خداوند می گوید برای هر کسی جفتی وجود دارد برای هر مرد زنی وبرای هر زن مردی
کاشکی آدم یه searchمیکرد آن آدمی که خدا برات انتخاب کرده مشخص می شد دیگه خیالتم راحت بود
زندگی ات را می کردی دیگه بدبختی خواستگارو جواب.....
........نداشتی
راحت و مطمئن
آمار طلاق هم کم می شد
هر بار خدا میگفت: از قطره تا دریا راهیست طولانی. راهی از رنج و عشق و صبوری. هر قطره را لیاقت دریا نیست.
قطره عبور کرد و گذشت. قطره پشت سر گذاشت.
قطره ایستاد و منجمد شد. قطره روان شد و راه افتاد. قطره از دست داد و به آسمان رفت. و هر بار چیزی از رنج و عشق و صبوری آموخت.
تا روزی که خدا گفت: امروز روز توست. روز دریا شدن. خدا قطره را به دریا رساند. قطره طعم دریا را چشید. طعم دریا شدن را. اما…
روزی قطره به خدا گفت: از دریا بزرگتر، آری از دریا بزرگتر هم هست؟
خدا گفت: هست.
قطره گفت: پس من آن را میخواهم. بزرگترین را. بینهایت را.
خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت: اینجا بینهایت است.
آدم عاشق بود. دنبال کلمهای میگشت تا عشق را توی آن بریزد. اما هیچ کلمهای توان سنگینی عشق را نداشت. آدم همه عشقش را توی یک قطره ریخت. قطره از قلب عاشق عبور کرد. و وقتی که قطره از چشم عاشق چکید، خدا گفت: حالا تو بینهایتی، چون که عکس من در اشک عاشق است.
عرفان نظرآهاری
![]()
دنیای رویای من
من در رویا ی خود دنیایی را می بینم که در آن هیچ انسانی
انسان دیگر را خوارنمی شمارد
زمین از عشق و دوستی سرشار است
وصلح و آرامش گذر گاه هایش را می آراید
من در رویای خود دنیایی را می بینم که درآن
همگان راه آزادی را می شناسند
حسد جان رانمی گزد
وطمع روزگار را بر ما سیاه نمی کند.
من در رویای خود دنیایی رامی بینم که درآن
سیاه وسفید
از هر نژادی که باشند
زمین رابا سخاوت با همدیگر تقسیم می کنند.
هر انسانی آزاد است
شور بختی از شرم سر به زیر می افکند
و شادی همچون مرواریدی گران قیمت
نیاز های تمامی بشریت را بر می آورد
چنین است دنیای رویایی من..........
لنگستون هیوز
روزگار
روزگار روزگار بدی است
اکثر آدم ها بر گرد کعبه نفس خویش می گردند
اغلب آدم ها منافع خویش را طواف می کنند
........................................................................................
مردم برای دروغ های هم هورا می کشند
روزی کسی را دیدم که دندان صداقتش را می کشید و همه او را تشویق می کردند ..................بعدها او را با دندان مصنوعی ندامت دیدم
درست زندگی کردن رو یاد می گرفتیم شاد زندگی کردن شادکردن لذت بردن اشتباهی نبودن
درست زمانی که باید بشنوی کر نشی این فقط یه صدا نیست آواز زندگیه
عاشق شدن
سکوت شکسته شد
زندانی رو به حکم صداقت تا ابد تبعید کردن
دور انداختن برچسب ها رو
سد کردن راه دیگران به قیمت بالا کشیدن خودم دیر امدن وزودرفتن
کی آینده رو دیده حسابی احساس خریت می کنم
چنگ زدن برای بلند شدن از چی؟از هوا!
نه...باید تو هوا پرید نه پابند شد
نمی دونم چرا زمین گیر شدم...چرا نمی پرم ؟
راهم بین خودم وخدا دور شده
دلهره دارم از اینی که هستم ... که نباید باشم دل زده از بد بودن راه رو به بی راهه کشوندن یه ترس مدام رو به دوش کشیدن
نگران از بیهوده در موندن که اعتقاد عادت شه ابطال شه که زمین هم اینکه روش راه برم شرمش شه بشم بار
شرم دارم که صورت و .سیرت زشتم نمایان شه
کی فردا رو می بینه دیشب از اینکه فراموشم کنی که نگام نکنی... ............................................................................................................................................بعد گفتم تو من نیستی خیلی حالم بهتر شد
تا حالا به اینکه تفاوت می تونه چقدر خوب باشه فکر نکرده بودم
به خاطره اینکه هیچ وقت رهام نکردی و نمی کنی تو ای تنهای تنها
تنها دل گرمی
من
............................................................................................
نگاهت رو گرم گرم احساس می کنم
محکم بغلم کن
